زندگی شاپور دوم(شاپور بزرگ)
شاپور بزرگ(310-379)
هنگامیکه آذر نرسی کشته شد و برادران او(قاتلین او) نیز کشته شدند و کسی از ساسانیان نبود که به تخت سلطنت بنشیند. زن هرمز دوم باردار بود و توسط موبد اعلام شد که پسر خواهد بود، او را شاه دانسته و تاج را در خوابگاه ملکه آویختند و چنین صاحب تاج و تخت گردید.
وقتی شاپور به سن هشت سالگی رسید، یک دشمن جدید برای ایران پیدا شد، اگرچه تا آن موقع ابراز خصومت می کرد، اما دشمنی او ، آن قدرت و اهمیت را نداشت که ایرانیان او را خصم بدانند. در سال 318 میلادی یک سپاه نیرومند از عرب به فرماندهی قروه بن مخطب که مردی بلند قامت و آبله رو بود به ایران حمله ور گردید(بعضی تصور می کنند که اولین تهاجم عرب در دوره ی خلیفه دوم در سال 637 میلادی و پانزدهم هجری صورت گرفت). سپاه اعراب به شوش حمله ور شدند و بعد از فتح آن شهر، هر چه قابل حمل بود از طرف سربازانش به یغما رفت و تمام مردان و زنان جوان را به اسارت بردند و وقتی سپاه عرب از شوش برگشت، از شهر غیر از ویرانه ایی باقی نماند. می گویند سپاه عرب به سمت مشرق رفت و تا کرمان پیش رفت و در آن موقع شنید که یک سپاه ایرانی برای جنگ با او به راه افتاده است و از بیم آنکه رابطه اش با عقب قطع شود به سرعت مراجعت کرد.
قروه بن مخطب برای مرتبه دوم در سال 321 بعد از میلاد به ایران حمله ور شد و این بار کشورهای مرکزی ایران را مورد قتل و غرت قرار داد و می گویند در تهاجم دوم تا ری رفت و آنگاه مراجعت کرد .
پیکار شاپور با قحطی هولناک
در سال 319 دو سال قحطی ایران را فرا گرفت ولی سکستان بخاطر هیرمند از خشکسالی مصون ماند. در سال 321 شاپور تصمیم گرفت با قحطی مبارزه کند. او تمام کاروان های شتر ایران را به سکستان فرستاد تا از آنجا گندم، جو و غلات دیگر را بیآورند. غله در انبارهای محتکرین را مصادره کرد و چون صدای اعتراض چند تن از ملاکین که از عمال دیوان بودند برخاست، فرمان قتل آنها را صادر کرد. شاپور در جایی که مردم فقیر بودند جیره رایگان برای مردم تعیین کرد تا هر مرد و زن و کودک، به رایگان جیره گندم، جو و حبوبات دریافت کنند. شاپور مقرر کرد که غله برای کشاورزان و بذر برای اینکه بکارند به رایگان به آنها داده بشود. اما برای اینکه بتوان به زارع برای غذا و کشت غله داد بایستی آن غله وجود داشته باشد و شاپور برای تأمین غله و بذر مورد نیاز اقدامی کرد که به عقل هیچ یک از بزرگسالان هم نرسید و اقدام او این بود که تصمیم گرفت از هندوستان غله وارد کند. قحطی سال 321 باعث شد که شاپور به فکر ذخیره غله بیفتد و همانند هخامنشیان انبارهایی به شکل استوانه برای ذخیره غله ساخت.(مصریها قبل از هخامنشیان انبارهای استوانه ای ساخته بودند)
قسطنطنین امپراطور روم در سال 323 آزادی دین مسیحیان را از معابد خواستار شد و آنها بشرطی موافقت کردند که جمعیت آنها از یک پانزدهم جمعیت کشور بیشتر نشود. قسطنطنین پایتخت روم را از شهر روم به بیزان تیوم که بعد موسوم به قسطنطنین شد انتقال داد. قسطنطنین فرمانی (میلان)صادر کرد که عیسویانی که خارج از روم هستند می توانند به روم باز گردند. بعد از این فرمان، وضع عیسویانی که در ایران و کشورهای تحت الحمایه ایران بودند، تغییر کرد. آنها از این به بعد، اولاً به فکر افتادند که به روم مراجعت کنند، ثانیاً چون وابسته به روم بودند بعضی ها دشمن ایران شدند(نلسون فرای،1380،ص174).
در سال 325 شاپور شانزده ساله شد از کارون تا مرز کرمان زمین به لرزه در آمد و در بعضی مناطق زمین شکافت و در طول خط سیر زلزله، شهرها و روستاها ویران شدند و زلزله در ساعت آخر شب بود و مردم زیادی کشته شدند و این بصورت یک ضرب المثل شد که هر وقت می خواستند فاجعه ای را را مخوف جلوه دهند، می گفتند مانند زلزله دوره سلطنت شاپور دوم است. در آن زمان شاپور در اصفهان بود، او به فارس رفت و نیروهای ارتش و تمام روستاییان بیکار را مأمور کمک به زلزله زدگان کرد و مقرر داشت که هر روستایی که برای کمک به زلزله زدگان کار می کند، نه فقط غذای خود را دریافت کند، بلکه به اندازه ی مزد یک کارگر شهری که در قسمت بنایی کار میکند، هر روز مزد دریافت کند. شوش در سال 325 ویران شد و شاپور دو باره آن را بنا کرد. شهر دارای آب جاری(در تمام خانه ها) و مجاری فاضلاب شد.
پیکار بزرگ در کنار دجله
در سال 328 شاپور هیجده سال داشت. قروه بن مخطب سردار عرب با سپاهی گران تصمیم گرفت به تیسفون حمله ور شود. او درجنوب رودخانه فرات سپاه خود را گذراند و وارد بین النهرین، یعنی اراضی واقع در بین دجله و فرات شد. به دلیل کم آبی او مجبور بود در طول فرات یا دجله حرکت کند. هر کدام از سربازان عرب علاوه بر ساز و برگ جنگی یک مجسمه کوچک نیز همراه داشتند که خدای آنها بود. اعراب قبل از اسلام بدون خدای خود به مسافرت نمی رفتند. اعراب پیاده نظام ، سوار نظام و منجنیق داشتند. شاپور لشکر خود را از دجله عبور داد تا در مقابل آنها قرار بگیرد.. روز دهم آبان 328 بعداز میلاد دو سپاه در کنار رود دجله به هم رسیدند(نفیسی، 1383، ص1340).
شاپور یکی از افسران ارشد را به عنوان فرمانده اردوگاه انتخاب کرد و به او اختیار تام داد و نگهبان را دستور به گشت زنی داد تا مواظب شبیخون اعراب باشند. بعد از اینکه هوا روشن شد شاپور دوم حمله را آغاز کرد. جبهه شاپور شامل دو جناح راست و چپ و یک قلب در وسط و یک ذخیره در عقب. اعراب منجنیق ها را در دو طرف گذاشته بودند.
شاپور نمی توانست با ارابه ها به پشت سر اعراب برود زیرا یک طرف آنها آب بود و پشت سر آنها گودال بزرگی بود. شاپور دستور داد که ارابه ها به قلب سپاه اعراب و سوارها به یک جناح و پیاده نظام به جناح دیگر حمله کنند. اعراب فرصت نکردند بطور سریع منجنیق ها را ازدو جناح به قلب سپا بیآورند، تا تعدادی را آوردند حمله دوم ارابه های ایران شروع شد. جناح راست و چپ اعراب به محاصره ایرانیان در آمدند. بعد از چند ساعتی لشکر اعراب به محاصره کامل ایرانیان در آمدند. شب فرا رسید و اعراب در محاصره تا صبح ماندند. شاپور به سربازانی که در طول شب بیدار بودند دستور داد که استراحت کنند. دو روز باران بود و ایرانیان فقط محاصره را حفظ کردند تا اعراب فرار نکنند. روز سوم که هوا آفتابی بود اعراب حمله کردند تا محاصره را بشکنند اما موفق نشدند. روز چهارم ایرانیان حمله ور شدند و قروه بن مخطب و تعداد زیادی از سربازان او را اسیر و بقیه را که مقاومت کردند کشتند. شاپوربه قصاص تعداد زیادی از مردم ایران (115 هزار نفر)که توسط قروه بن مخطب کشته و یا فروخته شدند دستور داد او را کشتند(نفیسی، 1383، ص140).
نبرد با هپ تال ها
شاپور در همدان بود که به او خبر دادند که هپ تال ها می خواهند به آذربایجان حمله کنند. شاپور دوم تا آنجا که امکان آن زمان اجازه می داد با سرعت راه پیمود و هنگامی که به رود ارس رسید که هنوز هپ تال ها از آن رود عبور نکرده و وارد آذربایجان امروزی نشده بودند. هزاران مهاجر از مقابل هپ تال ها گریخته بودند و با دیدن شاپور دوم مثل این بود که جان تازه ای یافته بودند ، شاپور برای آنها خانه ساخت. شاپور دوم مأمورانی فرستاد تا از هپ تال ها خبر بیآورند و آنها گزارش نزدیک آمدن لشکر هپ تال ها را به شاپور دادند.
دو سپاه در کنار رود ارس در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. تا سپاه ایران شیپور جنگ را زد و حرکت کردند سپاه هپ تال ها فرار کردند. با تعقیب سپاه ایران مجبور شدند بایستند و آرایش نظامی بگیرند، اما قبل از اینکه بتوانند آرایش درستی بگیرند مورد حمله ارابه ها و سواران ایران قرار گرفتند و تا شب که شاپور دستور شیپور عقب نشینی را داد عده ی زیادی از هپ تال ها کشته شدند و عده ی اندکی موفق به فرار شدند.
منابع
1- پیرنیا،حسن،تاریخ ایران از آغاز تا انفراض ساسانیان، تهران، انتشارات سعدی،چاپ چهارم، 1383
2- خدادادیان، اردشیر، تاریخ ایران باستان، جلد دوم، تهران، انتشارات سخن، 1383
3- خدادادیان، اردشیر، تاریخ ایران در دوره ساسانیان،تهران، انتشارات پیام نور، 1384
4- رضایی، عبدالعظیم، گنجینه تاریخ ایران، تهران، جلد هفتم انتشارات اطلس، چاپ دوم، 1378
5- قدیانی، عباس، تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی ساسانیان، تهران، انتشارات فرهنگ مکتوب، 1384
6- کریستن سن، آرتور، ترجمه، یاسمی، رشید، ایران در زمان ساسانیان، تهران، انتشارات نیل، 1378
7-موله، ماژیران، فلد، هرتز، گریشمن، رمان، ترجمه صفوی، ذبیح اله، سرزمین جاوید، جلد سومو چهارم، تهران ، انتشارات زرین، 1381
8- نفیسی، سعید، تاریخ تمدن ایران ساسانی، تهران، انتشارات اساطیر، 1383
9- نلسون فرای، ریچاد، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،1380
10- یارشاطر، احسان، ترجمه انوشه، حسن، تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان(جلد سوم)تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1377